۱۳۹۲ بهمن ۹, چهارشنبه

پله آخر (1390)

نوستالژی با طعم موسیقی سنتی

فیلمنامه نویس و کارگردان: علی مصفا،  فیلم‌برداری: علیرضا برازنده، تدوین: فردین صاحب زمانی،  طراح صحنه و لباس: ليلا حاتمي،  مدير صحنه: اميرحسين رسولي، صدابردار: اميرحسين رسولي، طراح چهره پردازي: مهرداد ميركياني، بازیگران: علی مصفا، لیلا حاتمی، علیرضا آقاخانی

خلاصه داستان: خسرو (علی مصفا) مهندس معماری 47 ساله موقفی است اما در مراسم ختم مادرش تازه متوجه میشود که با همسر بازیگرش، لیلی (لیلا حاتمی) نتوانسته رابطه عاطفی مناسبی برقرار کند. از سوی دیگر امین دوست دوران کودکی آنها که عاشق لیلی بوده، بعد از تحصیل و طبابت در خارج از کشور، بازگشته تا در کنار مادرش باشد که حالا پیر و ناتوان شده است. خسرو که مدتی است احساس بیماری میکند، به پزشک اش مراجعه میکند ولی او تشخیصی قطعی نمیدهد تا اینکه پیش امین میرود و او به دورغ میگوید که خسرو سرطان دارد. خسرو که قبل از این خبر هم چندان تعلق به دنیای مادی اطرافش نداشته، سعی میکند کارهای مانند اسکیت سواری که از دوران کودکی در حسرت شان بوده را تجربه کند و خانه پدری اش را در تفرش را سالها قبل فروخته بود را دوباره بخرد و بنام لیلی کند. چند دقیقه قبل از آنکه را برای گرفتن امضای لیلی قرارداد را بخانه خسرو و لیلی بیاورند، مشاجره ای میانشان رخ میدهد و لیلی تصادفاً ضربه ای به سر علی میزند که باعث خونریزی میشود و چند دقیق بعد خسرو که برای بدرقه فروشنده رقته بود در هنگام بازگشت پایش به پله آخر خانه اش که به اشتباه بلندتر از باقی پله ساخته شده بود گیر میکند که باعث زمین خوردن و مرگ او میشود. لیلی که عذاب وجدان دارد سر صحنه فیلمبرداری فیلمی که نقش زن بیوه ای را بازی میکند هنگام گقتن دیالوگ بطور ناخودآگاه مدان خنده اش میگیرد. روزی که برای مشاوره نزد به امین میرود او ماجرای دورغ گقتنش به خسرو را برای او تعریف میکند. در انتهای داستان در سکانسی سورئال، خسرو در نقش شوهر متوفی پشت دوربین ایستاده و لیلی موفق میشود تا دیالوگش را با موفقیت ادا کند.


روایت و الگوی گسترش پیرنگ

فیلمنامه  پله آخر با ایده گرفتن از دو داستان نوشته شده است. اولی مرگان جیمز جویس که ماجرای رابطه سه طرفه است که در آن مردی که در رابطه رمانتیک با همسرش دچار مشکل است پی میبرد که شخصی دیگر به همسرش علاقه مند بوده و و در طول داستان با او همزادپنداری میکند. دیگری مرگ ایوان ایلیچ اثر تولستوی است که به احوالات فردی میپدازد که متوجه میشود بخاطر بیماری اش مدت کمی فرصت زندگی دارد. علی مصفا بر پایه این دو داستان روایتی غیرخطی ارائه میکند که به صورت اول شخص توسط روح خسرو و گاهی لیلی بیان میشود.
شگرد روایت غیرخطی در فیلم دو کارکرد دارند. اول اینکه با راوی آن یعنی روح خسرو مطابق دارند چون میتواند در طول زمان آزادانه رفت و آمد کند. همانطور که خودش به تماشاگر توصیه میکند ترتیت زمانی وقایع را جدی نگیرید چون وقتی زنده بوده تربیت وقایع گذشته را قاطی میکرده چه برسد الان که حال و آینده هم اضافه شده است. اما مخاطبان روح خسرو تنها تماشاگران نیستند. در سکانس مرگ خسرو صدای راوی لیلی را مخاطب قرار میدهد و ادامه نیز وفتی صدای روح خسرو در قبرستان شنیده میشود طرف صحبتش همچنان لیلی است. اما این تغییر مخاطب چرا باید صورت بگیرد و چه کارکردی دارد؟ و دیگر آنکه چرا هنگامی که به زندگی گذشته و شخصیت خسرو پرداخته میشود راوی لیلی میشود بدون آنکه در سیر سببی داستان علتی برای آن در نظر گرفته شده باشد. در واقع ما نمیدانیم که صدای لیلی از کجا میاید و مخاطبش کیست. آیا داستان زندگی امیر را برای کسی تعریف میکند و یا صرفا با انگیزه ای ساختی نویسنده تصمیم گرفته راوی را عوض کند. چون خسرو کسی نیست که بخواهد در مورد زندگی خود و روحیاتش با مخاطب صحبت کند.
کارکرد دیگر روایت غیرخطی برای داستان فیلم ایجاد تعلیق است. با توجه پیرنگ ابتدا متوجه میشویم که خسرو مرده است ولی اطلاعاتی درمورد علت آن داده نمیشود. تنها حدس ما این است که شاید در هنگام اسکیت سواری اتفاقی افتاده است. سپس میفهمیم که پله بلند عامل اصلی بوده است. تا اینجا اطلاعاتی که پیرنگ به ما داده مرگ فردی است که بیشتر از آنکه تاسف بار باشد حالت کمیک دارد. لیلی که سر صحنه میگوید که حتی چهره همسرش را بخاطر نمیاورد و مدام خنده اش میگیرد. فضای خانه امین همین پر از دست انداختن میان مادر امین و خدمتکار و خنده های او هنگام خوانده بخشی رمانتیک از داستان "مردگان" است. همچنین نوع رفتار دستیار کارگردان و پیرمرد در خانه خسرو و صحنه سورئال رقص و آوازخوانی فامیل و دوستان همگی وجه کمدی به داستان داده اند. گویی مرگ خسرو برای کسی ناراحت کننده نیست. اما نویسنده ترتیب وقایع ها طوری در پیرنگ بیان میکند که تماشاگر همچنان داستان را دنبال کند. اول اینکه چرا این مرگ انقدر کمیک و عجیب بنظر میرسید و علت رفتار نامتعارف خسرو مانند اسکیت سواری و روایت عجیب روح اش چیست و دیگر آنکه خونمردگی روی سرش به چه دلیل است. به این ترتیب پیرنگ سه شاخه میشود. اول کنکاش در روحیات و زندگی به گفته لیلی، خالی خسرو. دوم ماجرای عیسی پسری که عاشق لیلی بوده و کنجکاوی خسرو برای پیدا کردن هویت و قبر او و سوم گره گشایی از علت مرگ خسرو. فهرست زیر تصویر بهتری از پیرنگ ارائه میکند.
1.      لوکیشن فیلمبرداری و خنده های لیلی در هنگام گفتن دیالوگ .
2.      اسکیت سواری خسرو.
3.      خانه دکتر قبل از رفتن به کافه و دیدار با لیلی .
4.      کافه و پیشگویی های خسرو.
5.      لوکیشن فیلمبرداری بعد از کات کارگردان .
6.      خانه دکتر و رسیدن خبر مرگ خسرو.
7.      خانه خسرو پس از مرگ و یافتن خون مردگی روی سر خسرو و اینکه دکتر تصمیم گرفته از همسرش جدا شده و در ایران بماند.
8.      بعد از اسکیت بازی در خانه خسرو، مشاجره و ضربه به سر خسرو و افتادن او روی زمین.
9.      کافه قبل از پیشگویی.
10.  مراسم ختم مامان جون. اینکه خسرو حس کرده است که لیلی دوستش ندارد. بیماری خسرو و مشاوره با پزشک فامیل
11.  مطب امین. سوال خسرو در مورد اینکه سرطان دارد و جواب امین.
12.  خاطرات کودکی خسرو:
a.        کتک خوردن خسرو از همکلاسی دوران کودکی
b.      علاقه اش به در و پنجره ها و مادرش
c.       افتادن از پله های هنگام اسکیت سواری
13.  پرسه در محله قدیمی و ناراحتی خسرو از ساختمانهای بی قواره شهر.
14.  رفتن خسرو و لیلی به لوکیشن فیلمبرداری بعد ازمراسم ختم مامان جون وصحبت در مورد عیسی. امین میخواهد نقش شوهر مرده لیلی را در فیلم بازی کند.
15.  داستان عیسی از زبان لیلی.
16.  ادامه توصیف شخصیت خسرو. زندگی خالی از عشق او و اینکه چقدر دوست داشته که مثل عیسی باشد.
17.  برخورد خسرو با همکلاسی قدیمی.
18.  رقتن خسرو به تفرش برای خریدن خانه قدیمی.
19.  دعوا لیلی و خسرو و ضربه لیلی. بلند شدن خسرو و مرگ او روی پله آخر.
20.  گفتگوی لیلی با کارگران و بازیگر مرد.
21.  خواندن داستان توسط امین برای مادرش.
22.  مطب امین و دورغ گفتن به خسرو درمورد بیماریش.
23.  تعریف کردن جریان ضربه زدن لیلی به خسرو در مطب امین. داستان دوران سربازی خسرو و اینکه امین از او متنفر بوده است.
24.  پرسه لیلی در مکانهایی که خسرو قدم میزده است.
25.  ملاقات امین و لیلی در کافه و بازگو کردن جریان دورغ اش به خسرو.
26.  جستجوی خسرو برای پیدا کردن قبر عیسی و پی بردن داستان خیالی لیلی .
27.  لوکیشن فیلم برداری و حضور امین و خسرو. لیلی دیالوگ اش برای با موفقیت میگوید.
توالی زمانی سکانسهای از راست به چپ زیر نشان داد:
9…4…10…14…15…11…22…18…26…2…17…12…13…19…6…7…1…20…5…3…21…23…24…25      
الگوی گسترش پیرنگ از یک سوی همانند داستان های جنایی پلیسی با انگیزه جستجو و به دنبال علت مرگ خسرو است و از سویی دیگر با تلاش برای شناخت شخصیت خسرو، هویت عیسی و ارتباط این دو با یکدیگر شکل میگیرد. خونمردگی روی سر خسرو ابتدا این شک را ایجاد میکند که ممکن است هنگام اسکیت سواری حادثه ای پیش آمده باشد اما با ادامه داستان دوعامل دیگر نیز اضافه میشود. ضربه لیلی که در پی مشاجره با او به سرش میزند و باعث خونریزی میشود (به صورت مستقیم) و دیگری خبردار شدن از بیماری سرطان ( به صورت غیر مستقیم). در ادامه متوجه میشویم که ضربه لیلی مستقیماً عامل مرگ نبوده و تا پایان نیز بجز افتادن خسرو که با توجه به موقعیت حادثه چندان مرگ را توجیه نمیکند، دلیل دیگری ارائه نمیشود. اطلاعات در مورد شخصیت خسرو از یک سو با صدای خودش و لیلی داده میشود و از سویی در نوع بازی و دیالوگ های فیلم نمود پیدا میکند. خسرو فردی است تحصیل کرده و از خانواده اصیل و بورژوا از کودکی عاشق ترکیب در و پنجره ها، موسیقی سنتی و مادرش است. نهایتاً هم مهندسی معمار میشود اما بجز خانه ای که آن هم نواقصی دارد چیزی برای افتخار کردن ندارد. گمگشده در نوستالژی دوران کودکی و لذت دزدگی وارد شدن به حیاط کافه نادری است. او که به گفته لیلی زندگی خالی دارد و عشق را تجربه نکرده، رابطه عمیقی با همسرش ندارد. اما این موضوع را تازه زمانی متوجه میشود که مادر یعنی پشتیبان عاطفی اش را از دست میدهد. خسرو که پس از خبردار شدن از بیماری اش همچنان رویاهای گذشته اش را دارد قطعه پارچه ای میخرد که او را یاد مادرش میاندازد و از لیلی که بازیگری پر مشغله است میخواهد که از آن برای خودش لباس بدوزد و مدام برایش از سختی پیدا کردن نوار کاست نایاب موسیقی سنتی میگوید. در اواسط فیلم، پسری بنام عیسی وارد داستان میشود. اطلاعاتی از زبان راوی اول شخص یعنی لیلی داده میشود که درستی اش مشخص نیست. در واقع او ماجرایی پسری 17 ساله را برای همسرش بیان میکند که در جوانی اش در تفرش عاشقش میشود ولی یک هفته بعد از آنکه جواب منفی به او میدهد متوجه میشود که او مرده است. خسرو که عشق را در زندگی تجربه نکرده است پس از خبر دار شدن از بیماری اش به دنبال هویت این پسر میگردد ولی ردی از او حتی در قبرستان روستا پیدا نمیکند و متوجه میشود این داستان زاییده تخیل لیلی بوده و او کتابش (مردگان جیمز جویس) را قابلاً خوانده است. اما متوجه میشویم که عیسی با وجود تخیلی بودن شخصیت اش در واقع نوجوانی امین بوده که از جوانی به رابطه خسرو و لیلی حسودی میکرده و از خسرو متنفر بوده است.
جدایی از داستان خیالی عیسی، اول شخص بودن راوی درستی وقایع دیگر فیلم را نیز در ابهام میگذارد.عدم وابستگی راوی به زمان و مکان، امکان حضور او در مکانهایی که حتی حضور فیزیکی ندارد توجیه میکند. در نتیجه نمیتوان با قطعیت در مورد درستی واقع کل داستان صحبت کرد. سکانس پایانی و حضور خسرو در نقش شوهر مرده لیلی میتواند بر این عدم قطعیت تاکیید کند هرچند این سکانس از نظر نویسنده این متن ویژگی سورئال دارد که دنیای ایده آل خسرو نشان میدهد. در واقع خسرو با اسکیتی در دست نشان میدهد از حسرت های دوران کودکی اش میپردازد نقش شوهر مرده لیلی در فیلم را بازی میکند که باعث میشود لیلی هم دیالوگ اش را کامل کند. در پایان فیلمبرداری هم با همسر و دوستش زندگی را ادامه میدهد.
پایان داستان ظاهراً توضیحی به نگاه کمیک ابتدای فیلم به مرگ خسرو نمیدهد. اگر این فرض درست باشد کاکرد نماهای ابتدای فیلم چه میتواند باشد؟ با نگاهی به شخصیت خسرو میتوان به این سوال پاسخ دهد. امین رقیب عشقی اش را از دست داده که مدتها از او متنفر بوده، لیلی همسری را از دست داده که به توجه نمیکرده و عاشق اش نبوده و نهایتاً بستگانی که در سکانس مرگ مامان جون توجهی به او نمیکنند. با وجود اینکه مادرش را از دست داده کسی چندان به نزدیک نمیشود که دلداری اش دهد. اوج ناراحتی و گریه کردن لیلی هم لحظه است که متوجه میشود امین به خسرو دروغ گفته است نه هنگام مرگ همسرش.

سبک، معنا

یکی از عناصر مهم در روایت غیرخطی تدوین قطعات فیلمبرداری شده است. کنارهم قرار دادن قطعه فیلمهایی که از لحاظ زمانی و مکانی متفاوت هستند و اغلب رابطه سببی با یکدیگر ندارند وظیفه است که به عهده فردین صاحب زمانی سپرده است که در کنار لیلی حاتمی و علی مصفا سومین اثر مشترکشان بعد از "سیمای زنی در دور دست" و "چیزهایی هست که نمیدانی" را ساخته اند. استفاده از ترنزیشن های صوتی میان دو سکانس که با صدای راوی و یا تصویری مانند پشت کف دست هنگامی که خبر مرگ خسرو را به امین میدهد از نکات قابل اشاره است. موسیقی فیلم انتخابی و بر گرفته از قطعات شناخته شده سنتی ایرانی است که تنها در صحنه های استفاده میشود که خسرو حضور دارد و تاثیر آن را در شکل دادن خاطرات او نشان میدهد. هرچند شیوه یکدست در بیان منبع موسیقی وجود ندارد. قطعاتی فیلمنامه ای است که یا از ضبط صوت میاید و یا از اجرای زنده. در حالی که در جایی دیگر مانند اسکیت سواری منبع مشخص نیست. دوربین در اکثر سکانس ها حرکت دارد که علاوه بر کارکرد هنری یا غیرفیزیکی بودن راوی داستان هم مطابقت دارد. البته کارکرد چندانی در انتقال معانی به تماشاکر ندارد و دلیل آن روش آشکار این انتقال است. در واقع استفاده از صدای راوی روی تصاویر که خود را معرفی میکند و دغدغه هایش را با بیانی آشکار میگوید جای چندانی برای سایر عناصر فنی مانند صدا و دوربین نمیگذارد. مانند سکانس پرسه خسرو در شهر و مقایسه معماری های متوازن قدیم با ساختمان ها بی قواره امروزی که با حرکت دوربین و ایجاد تضاد با استفاده از تدوین که راوی این دلزدگی را آشکارا بیان میکند و جایی برای تفسیر و انتقال تلویحی معانی نمیگذارد. و یا علاقه خسرو به موسیقی سنتی که باز هم توسط خودش بیان میشود. با این وجود عناصری غیر از صدای راوی در پرداخت این معانی کمک میکنند. در سکانس رساندن لیلی به لوکیشن خانه قدیمی، خسرو از بدو وجود شیفته فضا میشود. نمای نظاره گر (POV) و شوکه شدنش در هنگام شنیدن آواز سنتی، همچنین گشت و گذارش در حیاط و اتاق ها را میتوان در برابر ناراحتی و عصبانیت لیلی قرار داد که نشان از عدم تعلق اش به محیط دارد.
شاید از فیلم پله آخر به سختی بتوان ارجاعی به تناسبات و واقع اجتماعی زمان ساخت فیلم پیدا کرد. دیالکتیک میان انسان سنتی و دنیای مدرن که باعث گمگشتگی او میشود معنایی است میتوان از اثر استباط کرد، هرچند آن را نمیتوان هدف اصلی دانست و به عنوان توضیح یک خطی درون مایه فیلم نوشت.  پله آخر اثری روانشناختی در مورد مردی خالی از عشق است که سعی میکند با فردی جوانی خیالی که عاشق همسرش بوده و الان مرده است همزادپنداری و معنای عشق را درک کند. درواقع موضوعی که مردگان جمیس جویس به آن میپردازد. اما در فیلمنامه این جستجو برای درک و همزادپنداری را چندان نمیبینیم. شاید اگر توضیح صریح راوی نبود حتی متوجه آن هم نمیشدیم. بجای آن زمان فیلم به پیرنگ یافتن علت مرگ خسرو اختصاص دارد و عیسی ای که هنوز زنده است و همچنان عاشق لیلی. بازی زوج علی مصفا و لیلا حاتمی در کنار هم از نقاط قوت اثر است باعث روان ادا شدن دیالوگها و ارتباط طبیعی تر میان خسرو و لیلی شده اشت. همچنین انتخاب علیزضا آقاخانی در نقش دکتر امین که شخصیتی کم حرف، درون گرا و عاشق را همانند فیلم "تنها دوبار زندگی میکنیم" بخوبی بازی کرده است.
فیلم با وجود روایت غیر خطی، ساختاری منسجم و یکپارچه دارد. نحوه دادن اطلاعات به تماشاگر، تعلیق و گره گشایی تماشاگر را تا پایان فیلم بر روی صندلی مینشاند، هرچند شاید نتواند تاثیر عمیقی بر رویش بگذارد. علی مصفا به نوعی فیلمی منجسم در مورد دغدغه فکری انسانی نوستالژیک در زندگی مدرن شهری ساخته یا شاید هم فیلمی در مورد انسهایی مانند خودش. و البته چه زیباست شنیده صدای خواننده زن بعد از سالها در سالن سینما.