۱۳۹۲ بهمن ۲۴, پنجشنبه

یک شب (1383)

یک شب با طعم گیلاس


کارگردان: نیکی کریمی، نویسندگان: نیکی کریمی و کامبوزیا پرتوی، تهیه کنندگان: جهانگیر کوثری و حسن رجبعلی بنا، مدیر فیلمبرداری: حسین جعفریان، تدوین: مستانه مهاجر، آهنگساز: پیمان یزدانیان، صدابردار: کریم کاشانی، صداگذار: محمدرضا دلپاک، چهره پردازی: سودابه خسروی بازیگران: هانیه توسلی، سعید ابراهیمی فر، عبدالرضا فخار، نادر ترکمن

صفحه در سوره سینما


خلاصه داستان

دختری جوان به نام نگار درحالی که خسته از سر کار به خانه بازمیگردد متوجه میشود که مادرش مردی را به خانه دعوت کرده است. او که نمیخواهد  پیش دوست یا فامیل برود،عصبانی از خانه خارج میشود و سعی میکند با دوست پسرش داوود تماس بگیرد، اما موفق نمیشود. در ادامه برای پیدا  کردن داوود ابتدا سوار ماشین مردی میانسالی میشود که سعی دارد او را راضی  کند تا شب را با مرد بگذارند. دختر که با عصبانیت از ماشین پیاده میشود، دوباره با داوود تماس میگیرد ولی باز هم ناموفق است. در نهایت تصمیم میگیرد تا صبح در خیابانها ها پرسه بزند. ابتدا سوار ماشین دکتری میشود که از خارج برگشته و دختر مورد علاقه اش او را بعد از 7 سال دوستی رها کرده است و سپس همراه مرد گرافیستی میشود که برای او از خیانت همسرش تعریف میکند. در ادامه مرد اعتراف میکند که شب گذشته همسرش را به قتل رسانده و جنازه اش اکنون در صندوق عقب است. حال که دیگر آفتاب در حال طلوع کردن است، دختر، مرد را رها میکند و به مسیرش ادامه میدهد.

مقدمه

نیکی کریمی را شاید بتوان اولین سوپراستار زن سینمای پس از انقلاب دانست. کسی که هرچند در سالهای اخیر (احتمالا برای تامین بودجه فیلمهایش) در آثار ضعیفی ظاهر شده اما با اکثر کارگردان های نامی ایران مانند مهرجویی، کیمیایی، افخمی، میلانی، حاتمی کیا و جیرانی همکاری داشته است. این تجارب و البته حضور در کلاسهای کیارستمی باعث شد که در سال 1385 پشت دوربین برود تا دغدغه شخصی و اجتماعی اش را به عنوان فیلمساز در فیلمی با عنوان "یک شب" به تصویر بکشد. این نوشته ابتدا به نحوه روایت و الگوی گسترش پیرنگ داستان میپردازد، سپس سبک و معنا را بررسی میکند و در پایان به خاطر شباهتهایی که فیلم با طعم گیلاس اثر عباس کیارستمی از لحاظ سبک و فرم روایت دارد، مقایسه ای میان آنها انجام میدهد.

روایت و الگوی گسترش پیرنگ

پیرنگ فیلم "یک شب" از حدود ساعت 8 شب هنگام بازگشت نگار به خانه شروع میشود و تا سپیده دم فردا ادامه میابد. البته از خلال دیالوگهای درمیابیم که داستان فیلم از روز قبل با قتل همسر راننده سوم و تماسهای ناموفق مادر به محل کار نگار آغازشده است. بطوری که اتفاقهای داستان بدون حضور در پیرنگ در پیشبرد آن موثر است.

الگوی گسترش پیرنگ شناختی است که نگار به تدریج از نحوه ارتباط و رفتار مردهایی از طیفهای مختلف با زنان زندگی شان در شهری نیمه مدرن و نیمه سنتی مانند تهران پیدا میکند. در مسیر این شناخت، همچنین نظاره گر ناهنجاری های همان جامعه است که معمولا با تاریک و خلوت شدن شهر بیشتر جلوه میکنند. در واقع راوی اول شخص داستان بجز در برخورد با راننده اول که در آن برای دفاع از خود واکنش نشان میدهد، در سراسر داستان نقشی منفعل دارد و تنها مشغول تجربه و نظاره کردن رفتار مردان جامعه اش است. تماشاگر به بواسطه او وارد خصوصی ترین مسائل زندگی مردان میشود و در آخر احتمالا با ذهنی پر از سوال به زندگی عادی اش بازمیگردد. در واقع همین دعوت به همراهی تماشاگر است که باعث میشود فیلمنامه نویس دانای کل نباشد و ما شاهد روایتی کاملا خطی و سرراست باشیم. با وجود اتفاقات و صحبتهای غیر متعارف، نویسنده ما را درگیر مشغولیات ذهنی قهرمانش نمیکند تا بتواند بی قضاوت بودن قهرمانش را در پایان داستان توجیه کند.

اما شاید مهمترین مشکل روایت عدم شخصیت پردازی و ایجاد گره در داستان برای توجیه تصمیمهای شخصیتها به خصوص همراهی نگار با راننده های دوم و سوم و همچنین سیر علت و معلولی داستان است. تنها اطلاعاتی که ما از نگار داریم این است که ظاهری معمولی دارد، تازه از دانشگاه در رشته عکاسی فارغ التحصیل شده، کار میکند، دوست پسر دارد، پدرش در زندگی اش حضور فیزیکی ندارد و مادرش نیز دنبال زندگی خودش است و به خواسته های او توجه نمیکند.  با دانستن این پیش زمینه از نگار که در طول داستان چیزی به آن افزوده نمیشود، تنها سوار شدن و مشاجره او با راننده اول باورپذیر است. نگار که در سکانس بیمارستان از تماس با دوست پسرش ناامید شده است بدون مقاومت چندانی سوار ماشین دکتر بیمارستان میشود و در ادامه با دیدن افرادی که در خیابان به او اصطلاحاً متلک مییاندازند، راننده سوم را همراهی میکند. بنظر میرسد این همراهی ها بیشتر با انگیزه ساختی و پیشبرد فیلمنامه نوشته شده است تا سیر سببیت اتفافات داستان. این نوع انگیزه ساختی در مورد شخصیت صاحب مغازه فست فود هم صادق است. در واقع ما نمیدانیم او کیست و چه ارتباطی با نگار دارد. تنها برای پیشبرد داستان (رفع مزاحمت راننده اول، تلفن رایگان) و یا انتقال معانی ارجاعی (خودکشی پسر) در فیلم گنجانده شده است. این عدم توجیه پذیری رفتارها در دیالوگهای راننده دوم و سوم، نمود بیشتری پیدا میکند. چرا این دو خصوصی ترین مسائل زندگیشان را برای نگار تعریف میکنند؟ چون شب سختی داشته اند و باید با کسی درد دل کنند و نگار تصادفاً سر راهشان سبز شده است؟

از مشکلات دیگر روایت عدم توجه به زمان پیرنگ است. بجز ابتدا و انتهای فیلم، تماشاگر زمان اتفاقات فیلم را نمیداند و متوجه گذر آن نمیشود. فاصله میان همراهی با راننده مختلف که باید پیش از 2 یا 3 ساعت باشد نگار در خیابان یا پارک چه میکند؟ صدای خواندن قرآن ارتباطی با اوقات شرعی دارد یا خیر؟ و مهمتر از آن سکانس پایانی و سپیده دم است، طوری که تماشاگر در کمتر از چند ثانیه شاهد روشن شدن آسمان است و همچنین صحبتهای شخصیتهای داستان آنقدر طولانی نبود که سیاهی شب جایش را به روشنایی سپیده دم بدهد.

سبک و معنا

یک شب را میتوان فیلمی واقعگرا (نئورئالیست) از جنس سینمای کیارستمی دانست. هرچند واقعگرایی عنوانی بسیار کلی است و تعاریف آندره بازن در بسیاری از کارهای متعلق به کارگردانانی که خود را متعلق به این شیوه میدانند دیده نمیشود. فیلم مبنتی بر سکاسنهای طولانی درون ماشین و فوکوس عمیق است تا بتواند فضای خیابانهای تهران در شب را نشان دهد. استفاده از نابازیگر در نقش راننده اول و دوم و عدم استفاده موسیقی یا صداهای خارج فیلمنامه از دیگر خصوصیات سبکی اثر است. با این وجود "یک شب" در دکوپاژ فیلمنامه و بازی گرفتن از نابازیگرها دچار مشکل است. به طور مثال صدای موسیقی کافه زمانی که تماشاگر شخصیتها را در ماشین میبیند، نمیتواند شنیده شود. لهجه نامناسب رانندۀ اول و ضعف در بازی رانندۀ دوم در مقایسه با تسلط سعید ابراهیمی فر نیز مشهود است.

با وجود مشکلات در روایت و کارگردانی، اثر نیکی کریمی از لحاظ نوع تفکر و دید نسبت به دنیای اطرافش نمونه ای است که در سینمای ایران کمتر دیده میشود. انتخاب سه مرد از جامعه ای در گذار به مدرنیه که هر کدام در موقعیتی متفاوت به زن قرار دارند نمونۀ خوبی از طرز تفکر در طبقه متوسط و بالای شهری مثل تهران است. راننده اول فردی سنتی و مذهبی است که بواسطه داشتن رابطه، در سیستم قدرت و سرمایه رشد کرده است و حال به دنبال ارضای نیازهای جنسی است که به خاطر ازدواج زودهنگام نتوانسته آن را تجربه کند. او براحتی و بارها به همسرش خیانت کرده است و از مذهب برای توجیه این خیانت استفاده میکند. راننده دوم پزشکی است مرفه و منطقی که بی وفایی را در زندگی تجربه کرده و حالا آگاهانه در ارتباطش با جنس مخالف حدودی را مشخص میکند. راننده سوم هنرمندی است از طبقه متوسط که شخصیت خود را در پس تفکرات شبهه روشنفکری و فمینیستی  فراموش کرده است. به خاطر خشنودی همسر و تمجید اطرافیان، نارضایتی های خود از همسرش را سرکوب میکند و به نوعی خود را گول میزند. حتی زمانی که متوجه خیانت همسرش میشود موضوع را قبول میکند اما زمانی که همسرش او را به باد انتقاد و توهین میگیرد تازه متوجه میشد با وجود این همه خرد شدن ها برای خشنودی او، وی را تنها از خود متنفر ساخته است.

علاوه بر بیان دیالکتیک سنت و مدرنیته در ارتباط مردان با زنان، فیلم سرشار از ارجاعات به ناهنجاری های دنیای واقعی است. عدم توجه والدین به نیازهای فرزند، عدم پذیرش ارتباط میان دختر و پسر، خشونت کلامی در مقابل دختران، یأس وافسردگی،  فساد اداری و کودک آزاری نمونه های از این ارجاعات است. همچنین صدای قرآن که متاسفانه مشخص نیست از چه منبعی میآید و در سکاسنهایی مانند خودکشی پسر شنیده میشود، میتواند اشاره ای به نقش مذهب در بروز ناهنجاری ها باشد. هرچند عدم استفاده درست از آن به خاطر ممیزی یا مشکلات فیلمنامه، امکان اظهار نظر قطعی را نمیدهد.

مقایسه ای با طعم گیلاس

از آنجایی که ساختار روایی و همچنین سبک اثر شباهتهای زیادی با طعم گیلاس عباس کیارستمی دارد، میتوان نگاهی به تاثیر پذیری آن از این فیلم انداخت. به اعتقاد نویسنده این متن، نیکی کریمی هوشمندانه از سبک واقعگرای کیارستمی برای ساخت "یک شب" استفاده کرده است اما انفعال قهرمان داستان اش بعلاوه عدم ایجاد هدفی قوی برای قهرمان در فیلمنامه،  نمیتواند همراهی او با راننده های مختلف را توجیه کند. در طعم گیلاس مهندس بدیعی انگیره ای قوی، یعنی خودکشی دارد که باعث میشود دنبال افرادی بگردد که او را در این کار کمک کنند. مصمم بودن و اصرار زیاد و همچنین پیشنهاد پول، همراهی این افراد با او را توجیه میکند. علاوه براین، با توجه به شخصیت همراهان مهندسی و تصمیم او، برای تماشاگر باور پذیر است که چرا آنها سعی  میکنند نظر او را تغییر دهند. همچنین بخاطر وجود نور روز، کیارستمی توانسه دیالوگهای شخصیتها در ماشین را خارج از کادر بگیرد و در عوض معانی را به صورت تصویری انتقال دهد (همانند سکانس بازگشت مهندس به شهر در حالی که با فرد سوم صحبت میکند). در حالی که در "یک شب" بخاطر تاریکی امکان استفاده از این تکنیک وجود ندارد و کارگردان تنها یک بار با سیاه کردن کامل تصویر که طولانی بودن آن توجیه چندانی ندارد سعی میکند تماشاگر را در حالت تعلیق نگه دارد.

"یک شب" در سال 1383 ساخته شد و شروع خوبی برای نیکی کریمی بود. نگاه کریمی نسبت به جامعه و معضلات آن هرچند منحصر بفرد نیست ولی در سینمای ایران کمیاب است که میتواند با استفاده فرم روایی مناسب و تمرکز بر روی کارگردانی بهتر شوند. روندی که با نگاهی به فیلم "سوت پایان" قابل لمس است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر